تبلیغات
♥♥♥دل نوشته های یه دختر تنها ♥♥♥ - آرومم خیلی آروم....

♥♥♥دل نوشته های یه دختر تنها ♥♥♥

سلام به همه ی دوستای گلم ممنونم که این مدت به فکرم بودین و برام نظر گذاشتین اما ادامه ی مطلب...

اون روز  دیدم هیچ کاری از دستم بر نمیاد و فقط به آرامش نیاز دارم  تصمییم گرفتم برم چند روزی رو کنار مادر بزرگم در شهرستان باشم  اونجا خیلی عالی بود آب و هوای خنک و آرامش غیر قابل توصیف داره  بعد از کلی اسرار بالاخره مامان بابامو  راضی کردم و ازشون خواستم بزارن این چند روز گوشیم رو خاموش  به دور از تکنولوژی استراحت کنم اونا هم قبول کردن صبح ساعت 30/7 حرکت کردم حدود ساعت 2 بود که به خونه ی مادر بزرگم رسیدم یه نهار خوشمزه  ی سنتی نوش جان کردم و بعد در اتاقی که روبه حیاط بود دراز کشیده بودم که نمی دونم کی خوابم برد شب هم همراه دایی و زنداییم رفتیم

دوچرخه سواری   شبانه خیلی حال داد ...

خلاصه براتون تعریف کنم این مدت خیلی فکر کردم به گذشته به آینده و.... و  بالاخره تصمیمو گرفتم آری من نباید دوباره خر بشم اما می تونم این بار بدون دل بستگی خودم و عشقمو بشناسم آره تصمیم این بود این بار بدون وابستگی جلو برم چون نمیشه آدم همه چیز رو فدای گذشته کرد شاید واقعا (ح) همون کسی باشه که  قراره تو زندگیم همدمو و همراهم باشه چیزی که به من امیدواری میده استخاره ی قرآنی بود که مادر بزرگم  برام انجام داد((سر شار از رستگاری))...

وقتی برگشتم گوشیمو روشن کردم 2 ساعتی گذشت زنگ زد با آرامش و نام خدا گوشی رو برداشتم  و الو .....

العان رابطه ی ما عاقلانه تر و بسیار هوشمندانه تر از قبل شده  و حتم دارم خدا هم به ما کمک میکنه

دوستتون دارم فعلا بای....


نوشته شده در دوشنبه 31 خرداد 1389 ساعت 06:57 ب.ظ توسط زهرای تنها نظرات |


Design By : Pichak