تبلیغات
♥♥♥دل نوشته های یه دختر تنها ♥♥♥ - برداشت سوم

♥♥♥دل نوشته های یه دختر تنها ♥♥♥

روز بعد صبح خیلی خوشحال و سر حال بیدار شدم که چشمم به گوشی نازنینم افتاد که عدد14 را به من نشان میداد و یعنی که جناب خر 14 بارر به بنده زنگ زده و من در خواب ناز بودم Nightتازه یادم افتاد که فتح خارزم شاهم نیمه کاره مونده و باید امروز تمام تلاش خودمو برای عمل دفع آفت انجام بدم این چیزی رو که الان می خوام بنویسم دخترا بیشتر درکش می کنن من با این که دلم می خواست جناب خر رو دک کنم اما از این طرف هم بسیار مشتاق بودم که بدونم مادر ایشون که شاید زبونم لال روم به دیوار بشه مار شوهر خودم کی هستن؟ توی همین فکرا بودم که ایشون دوباره اس دادن و بعد از سلام و صبح بخیر و ای حرفا گفته بود بالاخره فهمیدی من کیم ؟؟؟

خلاصه چشمتون روز بد نبینه از زن همسایه تا....معلمام و حتی پرستاری رو که تو بیمارستان منو به دنیا آورده بود رو بیاد آوردم اما متاسفانه این افرادی که من می شناختم یا پسر نداشتن یا پسراشون  در این سن بودن یا این  سن تا اینکه اسم یکی از این زنا من رو به یاد این انداخت که ایشون 2 پسر بزرگوار (اینو نوشتم حالت تحو بهم دست داد)  تقریبا هم سن و سال من داشتن و این تازه شروع ماجراست......

برای امروز کافیه من باید برم یادتون نره برام نظر بزارین دوستتون دارم بای


نوشته شده در دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 ساعت 09:57 ق.ظ توسط زهرای تنها نظرات |


Design By : Pichak